شهید استاد عبدالعلی مزاری به تاریخ پنجم جوزای ۱۳۲۶ در قریۀ نانوایی.[۱ ] ولسوالی چهارکنت ولایت بلخ به دنیا آمده و در ۲۲ حوت ۱۳۷۳ خورشیدی توسط طالبان در ولایت غزنی به شهادت رسیده است[ ۲ ] امااین چند جمله، نمی تواند، معرف شخصیت، افکار وکارکردهای شخصیت خرد مند وتآثیرگزار چون استاد مزاری باشد. افکار،اندیشه های سیاسی او ازمهم ترین پدیده های سیاسی،فکری واجتماعی دوره های اخیردرکشور مابوده است ولذا می ارزد تا هرازگاهی با دقت وتآمل طرح،خوانده وتحلیل گردد.
شخصیت آگاه وخردمند،متین وشکوهمند مزاری از هر جهت خواندنی و آموختنی است. موضعگیریها، مصاحبههاوپیامهای کتبی و تصو یری بهجامانده از بابۀ شهید، نشان میدهند که او یکی ازشخصیتهای متفاوت،ومصلحان برجسته سیاسی واندیشمند بوده است. او با آگاهی و بصیرت، منطق نیرومند وادبیایت فاخر دربارۀ امور مختلف تاریخی واجتماعی، فرهنگی وسیاسی،کشور، روابط اجتماعی وساختار های سیاسی، سخن گفته و دیدگاهها و راهحلهای سیاسی وتمدنی خودش را داشته است
شهید مزاری از نوجوانی تا رهبری
استادمزاری در آغاز جوانی برای درس و تحصیل وارد مدرسۀ علمی و دینی محلی خود میشود (۱۳۴۴ ـ ۱۳۴۷). او در همان آوان جوانی که در مدرسۀ چهار محله چهارکنت و زمانی هم در مدرسۀ سلطانی شهر مزار شریف، درس میخوانده است، بهعنوان اعتراض به مدیریت آن دو مدرسه، انبار گندم مدرسه را باز و آذوقۀ موجود را به دست خود بین محصلین نیازمند تقسیم مینماید.۳
در سالهای ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۷هـ.خ. با شهید سید اسماعیل بلخی دیدار میکند. از سخنان و اندیشه و حوادث قیام او و قیام ابراهیمخان گاو سوار، اطلاع یافته و متأثر میشود: «بلخی مرا به درس خواندن و عسکری تشویق میکرد. ۴
دوران سربازی از سال ۱۳۴۸-تا ۱۳۵۰
شهید مزاری هنگام رفتن به محل خدمت سربازی مدتی را در کابل میماند و درآنجا با تعدادی از تحصیلکردگان و روشنفکران مردم خود آشنا و دوست میشود. مدت یک سال در خوست عسکری کردم و بعد از آن به گردیز رفتم و سرانجام هم در سال ۱۳۵۰هـ.خ. از عسکری ترخیص شدم. ۵
شهید مزاری در گردیز با یک سرباز پشتون و همدورۀ عسکری خود به نام مولوی محمدعلی از ولایت فراه آشنا و دوست میگردد.با استفاده از این رابطه واعتماد، برای آشنایی با فقه و مسائل دینی و مذهبی اهل سنت نزد او مشغول درس خواندن میشود. جالب است بدانیم که این مولوی بعد از بیستویک سالواندی در سال ۱۳۷۰هـ.خ. سبب میشود تا بابه مزاری و همراهان او از یک توطئه و خطر حتمی نجات یابند. قضیه یاد شده درزمان رخ میدهد که شهید مزاری در تابستان ۱۳۷۰ از ایران به سوی بامیان در حرکت است، در منطقهای از ولایت فراه با کمین نیروهای دولتی حکومت کمونیستی روبهرو میشود و همراهانشان هرکدام به هر سویی فراری و تواناییات فرهنگیای که با خود داشتند، به دست نیروهای دولتی میافتند؛ ولی استاد مزاری با چند نفر محدود، مولوی محمدعلی، دوست دوران عسکریاش، را پیدا نموده و مدتی را در خانۀ او پنهان میشوند. مولوی با همۀ خویشان و خانوادۀ خود، با کمال صداقت از استاد مزاری حمایت و استقبال میکنند. ۶
شهید مزاری درر آخر تابستان ۱۳۵۰خ. بعد از اتمام دوران عسکری به زادگاهش برمی گردد و مدتی را در چهارکنت و مزار شریف مشغول درس و تحصیل می شود و سپس به گفتۀ یکی از همراهانش، با تعدادی از همشهریان خود، روز نوروز سال ۱۳۵۱ از مرز تورخم وارد پاکستان میشود و بعد به ایران میرود. ۷
در ایران هم در شهر قم اقامت میگزیند و در همانجا مشغول تحصیل میشود.بابه مزاری در مدت کمتر از پنج سال، مدارج و مراحل بالای علمی را با موفقیت به پایان کار میرساند. او در همان دوره کتاب مشهور فلسفی منظومه و نقد کتاب فلسفی سیاسی (پیسکولوژی) نوشتۀ محمدتقی ارانی (تئوریپرداز معروف چپ ایران و منطقه) را میخواند و با فلسفۀ نوین و سیاست چپ حوزۀ فارسیزبانان نیز آشنا میگردد. در همین زمان یعنی بعد از فراغتش از حوزۀ علمیه، ضمن تأکید و توصیۀ جوانان مهاجر هزاره برای درس و تحصیل، میگوید: «هیچ میدانید که در افغانستان فقط همین یک راه (حوزههای علمی) برای باسواد شدن مردم ما باز است.باید خودرا به مدارج بالای علمی برسانید و برای مردم خود خدمت نمایید و دروازههای مکاتب و دانشگاههای کشور را به روی نسلهای آینده باز نمایید. ۸
شهید مزاری مدتی که در ایران مشغول تحصیل بود، همراه تعدادی از دوستان و همدورهایهایش، کتابخانهای را تأسیس میکند تا بتوانند در قالب یک نهاد فرهنگی و منظم به فعالیتهای فرهنگی خود در افغانستان، کابل و شمال افغانستان ادامه دهند. در ادامه دربارۀ این کتابخانه از زبان خود استاد مزاری میخوانیم.
در سال ۱۳۵۵ پدرش برایش پول میفرستد تا مزاری به مکه برود: «پدرم برایم پول فرستاده بود تا به مکه بروم. من با این کار مخالف بودم، ولی به ناچار مدتی درس را تعطیل کردم و راهی سوریه شدم. در دمشق موفق به دریافت ویزای عربستان سعودی نشدم و برادرم به مکه مشرف شد. ولی من از آنجا به عراق رفتم و بعد از چند روزی که معطل ماندم، با مقدار کتبی که تهیه کرده بودم، عازم ایران شدم. کتابهایم گیر رفت و خودم دستگیر شدم. بیش از چهار ماه زندانی شدم.
شهید مزاری در برگشت از همین سفر است که به تاریخ ۲۶ جدی ۱۳۵۵ به خاطر آوردن کتاب از عراق به ایران، توسط سازمان امنیت ایران باز داشت و زندانی میشود و مورد سختترین شکنجهها قرار میگیرد.۹
شهید مزاری بعد از تحمل سختترین شکنجهها به افغانستان اخراج میگردد. در ماه ثور سال ۱۳۵۶ خ. به کابل میرود. با رسیدن به کابل تعدادی از یاران و دوستان همفکرش، کسانی مثل ضامنعلی واحدی و دیگران را ملاقات میکند و دربارۀ اساسگذاری تشکیلاتی که بعدها اعلام نمودند، صحبت میکنند.۱۰
در مجموع در این مرحله و بعد از ختم درسهای خود، ضمن ادامۀ کارهای فکری و فرهنگی در میان جوانان، به ساماندهی گروههای فکری و فرهنگی نیز آغاز مینماید تا با سازوکارهای فکری و فرهنگی چراغ اندیشه و فکر و دانایی و آگاهی را در شام بلندمدت مردم و ملتش روشن و فروزان نماید.
استاد مزاری در اواخر ۱۳۵۶خ. با یک پاسپورت نامبدل به ایران برمیگردد. در ایران با دوستانش شهید محمداسماعیل مبلغ و شهید ضامنعلی واحدی و دیگر دوستانش مذاکرات و گفتوگوهای کابل را پیگیری میکند و برای کارهای اساسیتر برنامهریزی مینمایند. بنا میشود مبلغ و واحدی به سوریه، عراق و اروپا بروند و بابه مزاری خود از طریق کویتۀ پاکستان به سوی کابل و مزار حرکت میکند. بابه مزاری در وقت ورود به پاکستان دستگیر میشود. دو یار مبارزاتیاش؛ مبلغ و واحدی هم همزمان با دستگیری او، در ایران دستگیر میشوند، ولی هیچکدام از دستگیری دیگری خبر ندارند. بابه مزاری توسط ضمانت هزارههای کویته، از زندان آزاد میشود. پس از آزادی، به کراچی میرود. در آنجا بنا بوده که با دوستش رضایی، یک دستگاه چاپ تهیهاری نموده و به کابل ببرند؛ اما پولش کم میآورد و به جای تهیهن آن، کتاب میخرد و به افغانستان میفرستد و خود به کویته برمیگردد و سپس به سوی ایران میرود.۱۱
در ایران ضمن انجام اقداماتی که پیشتر یادآور شدم، ماشین چاپ و تکثیر کتاب، تعداد زیادی کتاب سفارشاری مینماید. این بار نگارنده در یک مرحلۀ کوتاه، خود شاهد این تلاشهای شبانهروزی استاد و یارانش بوده است. از جمله کسانی که در جمعآوری و بستهبندی کتابها و بعد ارسال آنها به سوی افغانستان سهم و نقش داشت شهید ماشاءالله افتخاری بهار و سید کمال حسینزاده بودند. این کتابها ،بعداً آنگونه که در کتاب «مزاری ماندگارترین تلاش هزارهها»آمده است، توسط آقای افتخاری بهار به زابل ایران رسانده میشود تا از آنجا به نیمروز منتقل گردد و از آنجا به کابل و مزارانتقال داده شوند.
شهید مزاری هم زمانی که کتابها را به داخل میفرستد، خود نیز به کشور برمیگردد. بعد از رسیدن به قندهار، به لشکرگاه میرود تا به واسطۀ دوستش ارباب غلامحسن، موتر و موتروان مورد اطمینان پیدا نموده تا کتابها را از نیمروز به کابل و مزار منتقل کند. به گفتۀ استاد، یک موتر را به نرخ شصت هزار افغانی کرایه میکند و یک نامه هم از مستوفی لشکرگاه میگیرد تا کسی در مسیر راه مزاحم بار موتر نشود، ولی با این همه تلاش، موفق نمیشود کتابها را منتقل کند؛ لذا خود به کابل میرود.۱۲
بعد از چند روزی به مزار میرود. در مزار هم کتابخانه را فعال میکند و هم یک کتابفروشرسانیی باز میکند.
بابه مزاری بعد از سروسامان دادن کارهای فرهنگی در شمال، دوباره برای آوردن کتابها به کابل میرود. پس از مدتی، باز به لشکرگاه میرود تا از طریق نیمروز کتابها و ماشین چاپ را به افغانستان بیاورد. در همین سفر است که بابه مزاری در شهر قندهار به مدرسۀ آقای محسنی میرود. آقای محسنی از فعالیتهای بابه خبر بوده است. از این رو، ایشان را از مدرسه اخراج میکند و به قول خود ایشان، با آقای خادمحسین ناطقی کیو، شب را به خانۀ شخصی به نام نقوی میرود. در خانۀ نقوی است که تحلیل و پیشبینی رادیو بیبیسی را میشنود که به زودی در افغانستان کودتا میشود.۱۳
شهید مزاری برای آوردن وسایل فرهنگی خود به نیمروز میرود. خود ایشان میگوید: «پنج روز بعد از تحلیل بیبیسی در نیمروز بودم که کودتا واقع شد.» با وقوع کودتا وضعیت منقلب و آشفته میشود. بابه چهلوپنج روز در نیمروز میماند تا کتابها را به کابل و مزار منتقل نماید. در نهایت از مجموع کتابها فقط یک کارتن کتاب به نیمروز منتقل میشود و ایشان همان یک کارتن کتاب را به کابل میبرد و فعالیتهای فرهنگی و کتابخوانی در بین جوانان را شدت میبخشد.۱۴
استاد مزاری در مورد این مرحلۀ ازمبارزاتش چنین یاد میکند: «حتی برای مطالعۀ کتاب پول در نظر گرفته بودیم و اظهار داشتیم که هر کس مطالعۀ کتابی را تمام کند، بیاید پول بگیرد. در مدارس مزار شریف و چهارکنت یک سلسله برنامههای تربیتی با طلاب ریختم. مشغول اینگونه مسائل بودم که کودتای روسی هفت ثور به وقوع پیوست. گذشته از اینکه زمینۀ کار باقی نماند، تحت تعقیب هم قرار گرفتم. مجبوراً افغانستان را ترک گفته، به نجف عراق رفتم.۱۵
استاد مزاری برای خبرگیری از دوستانش؛ از جمله ضامنعلی واحدی که قبلاً از کابل به ترکیه و به سوریه رفته بود، از عراق به دمشق میرود.ازمصاحبۀ بابه مزاری نشرشده در جزوۀ زندگینامهشان پیدا است که این سفر در تابستان سال ۱۳۵۷ رخ داده است. او بعد از سازماندهی یارانش در عراق، ترکیه، لبنان و سوریه، خود از دمشق به کراچی پاکستان پرواز میکند و باز هم به افغانستان برمیگردد. در این سفر، باز هم سوغات مزاری و دغدغهٔ اصلی او کتاب بوده است. تعدادی کتاب را (به تعداد دو کارتن) که از کشورهای مختلف جمعآوری نموده است، از دمشق تا کراچی پاکستان و بعد به کویته و سپس توسط یکی از یاران نزدیکش (شهید رضایی) به کابل میفرستد.۱۶
بابه مزاری در برگشتش به پاکستان، کتابها را برای انتقال به کویته میبرد و خود به پیشاور میرود. از آنجا به کابل میرود. در این زمان کابل در سایۀ وحشت و قساوت کودتاگران است که فرصت نفس کشیدن را از مردم گرفتهاند. بابه توسط شهید اسحاق رضایی از مزار کسب اطلاع مینماید و دوستانش در مزار، به ایشان پیام میدهند که مزار نیاید؛ زیرا وضعیت خوب نیست و دولت به دنبال او است.۱۷
به هر حال، استاد مزاری بیشتر از یک ماه در کابل مخفیانه زندگی میکند و سپس با مشورت دوستان کابلش، به سوی پاکستان برمیگردد. با رسیدن به کویتۀ پاکستان با تعدادی از علما و بزرگان هزاره که از کابل و دیگر مناطق فراری شدهاند، ملاقات میکند. از جمله با آیتالله محقق کابلی نیز صحبت میکند. در همان زمان از ایشان میخواهد که برای سروسامان دادن مبارزات مردم و ایجاد رهبری واحد، اعلام مرجعیت نماید.۱۸
پیشنهاد بابه مزاری در سال ۱۳۵۷ در جهت ایجاد مرکزیت و محوریت دینی در بین هزارهها، موردقبول قرار نگرفت. تا اینکه در سالهای بعد، در اوایل دهۀ هفتاد، این ایده باز هم توسط بابه مزاری مطرح شد و در نهایت عملی میگردد؛ لذا آیتالله محقق کابلی اعلام مرجعیت مینماید.
بابه مزاری در بهار ۱۳۵۸هـ.خ. از کویته به ایران میرود. در ایران با تعدادی از یارانش سازمان نصر را تأسیس و اعلام مینماید. ۱۹
ایشان هنوز در ایران است که مردم هزاره در ولسوالی دره صوف و چهارکنت علیه کودتاگران قیام میکنند. این قیام هم بعد از آن صورت میگیرد که از سوی کودتاچیان مورد تاختوتاز، ستم و تجاوز قرار میگیرند.
بابه مزاری در آخر تابستان ۱۳۵۸ خورشیدی باز هم به افغانستان برمیگردد. او در ولایات شمال افغانستان نیروهای دفاعی و مدافعان مردمی را سازماندهی، تربیت و تنظیم میکند و رهبری مبارزات مردم منطقه را به عهده میگیرد. در بخشهای فرهنگی با اساس گذاشتن پایگاههای تعلیمی و فرهنگی در چهارکنت و درهصوف، نشریۀ پیام خون را در چهارکنت راهاندازی میکند. همچنین، جهت انسجام سراسری در میان هزارهها چندین بار (در سالهای ۱۳۵۹ ۱۳۵۸) به عنوان نمایندۀ هزارههای شمال به مناطق مرکزی و قلب هزارستان سفر مینماید. همچنین، در همین زمان است که شورای شمال را تشکیل میدهد تا وضعیت انقلابی و ملتهب بعد از قیام را با سازماندهی بهتر و کارهای سیاسی، منظم و کارآمدتر بسازد. بابه مزاری در بهار ۱۳۵۹ سفر کوتاهی به خارج انجام میدهد و در اواخر تابستان سال ۱۳۵۹ به کشور باز میگردد. استاد مزاری در مدت کمی که در تهران میماند، همراه تعدادی از جوانان فرهنگی، هر روز جمعه به دانشگاه تهران میرود و به فروشرسانی مجلۀ پیام مستضعفین (ارگان نشراتی و خبری سازمان نصر) میپرداخته است. این در حالی بود که او در آن زمان یکی از رهبران سیاسی شناختهشده بود، ولی با این هم میرفت، مجله میفروخت و برای مردم و آرمانهایش میجنگید.
بابه مزاری عاشق کارهای فرهنگی و اساسی بود؛ لذا هنگام بازگشت به وطن در تابستان ۱۳۵۹هـ.خ. باز هم مقداری کتاب، دو پایه دستگاه چاپگر و مقداری وسایل عکاسی آماده میکند و به افغانستان میفرستد. همزمان، چهار نفر (علی غزنوی، ایوب احمدی، علا رحمتی و نظر) از جوانان را که قبلاً یک دورۀ آموزشی عکاسی و فیلمبرداری را پشت سر گذرانده بودند، به کابل و مناطق آزادشدۀ دیگر؛ مانند غزنی، بهسود و ترکمن اعزام میکند. او به خوبی میداند که عکس و هنر عکاسی چه معجزهای بر پا میکند و در انعکاس رویدادهای خبری و تبلیغاتی چه نقش و تأثیری دارد.
در تمام مدتی که در چهارکنت و مزار میماند، به سازماندهی، تعلیم و تربیت نیروهای دفاعی مردمی میپردازد. در همین زمان است که چند نفر از بهترین یاران و افراد شهری سازمان نصر، کسانی مانند ضامنعلی واحدی و اسحاق رضایی در کابل دستگیر میگردند. آنها در سفرهای استاد مزاری در داخل و خارج از افغانستان با او همراه بودند. استاد مزاری برای چندمین بار باز هم برای پیگیری مسئلۀ آزادی یارانش به تاریخ چهارم جدی ۱۳۶۰ به خارج کشور سفر میکند. ۲۰
بابه مزاری در این سفر، مدت بیشتری در بیرون میماند. در ایران ضمن انجام دیگر امور سیاسی و حمایت از جبهات داخل کشور، در حوزۀ فرهنگی و تبلیغاتی نیز اقدامهایی داشت و مجلۀ خبری و تحلیلی «حبلالله» را به عنوان یک بنگاه اطلاعرسانی و فرهنگی مهم بنیاد گذاشت و تعدادی از فرهنگیان جوان هزاره را در محوریت آن گرد هم میآورد. طرح و برگزاری سمینارهای فرهنگی؛ از جمله برگزاری سمینار بزرگداشت شهید سید اسماعیل بلخی و نشر اشعار وی تحت عنوان «چکامههای شهید بلخی» از جمله فعالیتهای فرهنگیای هستند که در این سفر استاد مزاری به انجام میرسند.
در زمانی که شهید مزاری در بیرون از کشور است، در داخل افغانستان، در سراسر ولایات هزارهجات؛ به ویژه در ولسوالیهای ارزگان؛ مانند دایکندی و شارستان و نواحی وسیع آنجا، اختلاف و نفاق شدید گروهی، حزبی و منطقهای گریبانگیر مردم ما میگردد. این اختلافها و نفاقها ضمن اینکه تلفات جانی و مالی فراوانی را بر مردم تحمیل میکنند، جایگاه سیاسی و ملی هزارهها را نیز نزد اقوام و گروهای سیاسی آن روز و کشورهای ذیدخل در قضایای افغانستان، شدیداً آسیب رسانده، هزارهها را به زاویه و حاشیه میراند.
تلاش و ساماندهی ساختارهای تازه سیاسی برای وحدت و انسجام هزارهها (۱۳۶۵ تا ۱۳۶۸) بابه مزاری با آگاهی که از وضعیت منطقه و جهان داشت و وضعیت اسفبار و طاقتفرسای کشور و مردم خود داشت، برای خلق یک حماسۀ دیگر، برقراری صلح، ایجاد امنیت و آرامش در میان مردم و تنوین وحدت و همکاری در داخل جامعۀ هزاره، آمادۀ برگشت به وطن میشود و با تعدادی از یاران نزدیکش در بهار سال ۱۳۶۵هـ.خ. از مرز کاکری هرات باز هم با مقداری از وسایل فرهنگی و ضروریات دیگر، وارد افغانستان میشود. او این بار مصمم است تا به درگیریها و جنگهای خانمانبرانداز داخلی نقطۀ اتمام بگذارد. محمد ناطقی از همراهان و نزدیکان استاد مزاری مینویسد: «هدفمان، ایجاد وحدت و جلوگیری از وقوع جنگهای داخلی . ۲۱
تصمیم جدی اتخاذ میشود تا برای یافتن راهکار اصولی و اساسی برای ختم نفاق و اختلافات داخلی در بین هزاره و برقراری صلح دستبهکار شوند. استاد مزاری در اولین روزهایی که به هزارستان میرسد، با عزم و هدفی که دارد، دستبهکار می شود. در گام نخست، نمایندگان مردم را در مناطق مختلف ارزگان، نیلی و شارستان و دیگر مناطقی که در آن جنگ جریان داشته است، میفرستد و با جدیت برای برقراری صلح کار میکند. خود برای هدایت جدی و همیشگی تلاشهای صلح با تعدادی از همرزمانش در منطقۀ پنجاب ولایت بامیان مستقر میگردد.۲۲
این تلاشها برآیند میدهند و می توانند نمایندگان مناطق یادشده را در منطقه دهن خارقولل گردهم آورند. در خزان ۱۳۶۵ با همکاری شخصیتهای مثل آقای صادقی پروانی، محمد اکبری، قربانعلی عرفانی و صادقی نیلی، دو جلسۀ مهم و سرنوشتساز را در منطقۀ خارقول و دهن گودر ورث برگزار میکند و به عنوان گام اول در جهت بر قراری صلح سراسری در هزارستان آتشبس سراسری اعلام میشود ۲۳
ادامۀ گفتوگوها
بابه مزاری همراه تعدادی از یارانش با پای پیاده کوهها و درهها را میپیمایند تا راهی برای زندگی آرام و باافتخار مردم خود پیدا نمایند. در قدم اول گمشدۀ او صلح و آرامش است. برنامهها و طرحهای صلح و وحدت سراسری هزارهها در سال ۱۳۶۶ بهطور دوامدار و ادامه مییابد. همزمان با این تلاشهای رهبران هزاره در داخل کشور، تلاشهایی در خارج از افغانستان، به ویژه در ایران نیز بهصورت دیگر آغاز میشود که نتیجۀ آن ائتلاف احزاب هشتگانۀ هزاره بود. بنابر نوشتۀ محمد ناطقی در کتاب «سالهای تغییر» به عنوان ائتلاف هشتگانه در تاریخ ۲۳-۴-۱۳۶۶ در تهران اعلام موجودیت میکند. این ائتلاف بعدها مدتی را در برابر هیئت اعزامی حزب وحدت که برای ادغام و یکی ساختن دفاتر احزاب هزاره به ایران سفر کرده بودند، مقاومت نمود، ولی در نهایت حمایت وسیع مردمی از حزب وحدت و مزاری، ائتلاف هشتگانه منحل و نمایندگی حزب وحدت در تهران و دیگر شهرهای ایران افتتاح شد.
به هر حال، نتیجۀ اولیۀ تلاش رهبران هزاره و مزاری به عنوان مغز متفکر و نیروی متحرک وحدتخواهی و صلحطلبی در داخل، سبب میشود تا به تاریخ ۲۴ سرطان ۱۳۶۷ کنگرۀ صلح در ولسوالی پنجاب ولایت بامیان برگزار شود و قطعنامۀ هفده مادهای به خاطر تأمین صلح و وحدت صادر میشود. دو ماه بعد از آن کنگرهای در ولسوالی لعل ولایت غور برگزار میشود و باز هم قطعنامۀ ۱۲ مادهای صلح را صادر مینماید. ۲۴
این گردهماییها بعداً در بهسود و به تاریخ ششم قوس ۱۳۶۷خ. در جاغوری برگزار میشود و پروسۀ صلح همچنان در سطح وسیع و گسترده به عنوان یک پروسۀ حیاتی و ملی هزارهها ادامه مییابد.
همزمان با تلاشهای هزارهها برای صلح و انسجام، دولت و حکومت حملات نظامیشان را بر هزارهها تداوم میبخشد و آنها را در محاصرۀ اقتصادی نیز قرار میدهد. همچنین گروههای جهادی مقیم پیشاور پاکستان نیز برای حذف سیاسی و تحقیر ملی هزارهها کمر بسته و هزارهها را تحت فشار میگذارند. آنها در دو نوبتی که دولت و حکومت موقت و عبوری تشکیل میدهند، هزارهها را به کلی نادیده میگیرند و از حقوق سیاسی و مدنیشان چشمپوشی میکنند. در این زمان، چنین مسائلی را همه میبینند، ولی مزاری نگاهش متفاوت است. او تمام این توطئهها را با تمام وجود حس میکند؛ لذا برای ایجاد تغییر و تحول داخلی همت میگمارد.
«وقتیکه این برادران جهادی ما آمدند، در پیشاور نشستند و اظهار داشتند که ما برای اینها (هزارهها) حق قائل نیستیم و اینها در افغانستان موجودیت ندارند، ما تکان خوردیم که حالا موجودیت ما در خطر است. کسی که موجودیتش در خطر باشد، باید قبل از هر چیزی از موجودیتش دفاع کند، بعد از آن، نوبت میرسد به اینکه چگونه نظامی را حاکم سازد. ۲۵
تلاش برای گسترش و تحکیم وحدت (۱۳۶۸ تا ۱۳۷۱ )
مزاری با یارانش، به ویژه آنهایی که در راهپیماییهای صلح، شب و روز تلاش مینمودند، صادقانه کمر میبندد تا پیش از همه، صلح پایدار را در جامعۀ هزاره استوار سازند و آنگاه با حمایت و پشتوانۀ ملت هزاره به جنگ چالشهای دیگرر بروند. او با یارانش با صداقت و باور ثابت، آستین بر میزنند و برای ایجاد صلح و همزیستی بین هزارهها از هیچگونه تلاشی دریغ نمیورزند. از تابستان ۱۳۶۵ تا سرطان ۱۳۶۸ بیوقفه تلاش میکنند تا هزارهها را گرد هم آورند و در راستای یکپارچگی سیاسی تصمیم جدی بگیرند. بدین جهت، به تاریخ بیستوپنجم سرطان ۱۳۶۸ در بامیان گرد هم میآیند در جلسات فشرده و همهجانبه بر اتحاد مفصل گروهها و احزاب هزاره تأکید میکنند. ۲۶
در قطعنامهای تحت عنوان «میثاق وحدت» فیصله میشود تا همۀ احزاب قبلی به خاطر منافع استراتژیک و درازمدت هزارهها منحل گردند و همگی بر محور «حزب وحدت» گرد هم آیند و موضع واحد سیاسی داشته باشند. با این تحول و حماسۀ نجاتبخش، اولین چیزی که نصیب ملت هزاره میشود، امنیت سراسری، عزت دوباره، اعتمادبهنفس و اعتبار ملی و جهانی هزارهها است.
اعتماد داخلی، منطقهای و جهانی نسبت به هزارهها زنده و گسترش مییابد و اعتبار سیاسی و ملی هزارهها نیز در داخل و خارج بالا میرود. به همین خاطر بود که در اولین روزهای اعلام موجودیت حزب وحدت، کشورهای منطقه و نمایندگی سازمان ملل در امور افغانستان از حرکت تاریخی هزارهها تحت تأثیر قرار گرفته و در اولین جلسات مربوط به افغانستان، نمایندگان هزارهها به مقر اصلی سازمان ملل در نیویورک دعوت میشوند و مورد استقبال قرار میگیرند و طرف گفتوگوها قرار میگیرند.۲۷
مسئلۀ مهم و حیاتی دیگری که تا آن روز در افغانستان و در میان احزاب سیاسی و جهادی کشور تجربه نشده بود، طرح و اجرایی شدن، حضور زنان بود. مزاری و یارانش در کادر رهبری حزب وحدت برای زنان جایگاهی ویژه وقانونی در نظر میگیرند. کمیتۀ مخصوص زنان در کادر رهبری حزب وحدت ایجاد میشود و تعدادی از زنان تحصیلکردۀ هزاره شامل آن میگردد. این مسئله در کشوری مثل افغانستان یک یک حرکت جسورانه است و یک آغاز اصلاحگرانه علیه باورهای جامعۀ سنتی آن. ولی شخص استاد مزاری با جدیت از حقوق زنان تا آخر حمایت میکند: «حزب وحدت ده کمیته دارد در شورای مرکزیاش. یک کمیته به نام کمیتۀ زنها است و معتقد است که نصف جمعیت افغانستان را زنان تشکیل میدهد و باید در سرنوشت آیندهشان در آینده شرکت کنند. حزب وحدت در طرح انتخاباتی هم که داده است، برای زنها حق قائل شده که آنها در انتخابات هم انتخاب شده میتوانند و هم رأی داده میتوانند.۲۸
استاد مزاری دربارۀ عوامل مهمی که منجر به تشکیل حزب وحدت شدند، در یکی از سخنرانیهای خود میگوید: «شما در جریان قضیه هستید، برادرانی که در پیشاور نشسته بودند، گفتند که شیعهها در افغانستان دو درصد یا سه درصد هستند و از کل رادیوها اعلان شد که شیعهای دو درصد یا سه درصد هیچ حق ندارد که در حکومت نقش داشته باشد. در اینجا بود که ما فکر کردیم پس ما که تا حالا در سر و صورت میزدیم که دولت در افغانستان تشکیل بدهیم و آن دولت وابسته نباشد، حکومت اسلامی باشد؛ وقتیکه ما در افغانستان موجودیت نداریم، این حرف بیخودی است. باید اول از موجودیت خود دفاع کنیم. ما باید اول برای این برادران اثبات کنیم که ما در افغانستان هستیم و روی این مسئله بود که حزب وحدت تشکیل شد.۲۹
به هر حال بعد از تکمیل شدن تشکیلات اداری و سیاسی حزب وحدت در بامیان و ایجاد جبۀ واحد سیاسی و نظامی، استاد مزاری در رأس هیئت حزب وحدت، در آخر سال ۱۳۶۸خ. برای متحد نمودن نمایندگیهای احزاب هزارهها در پاکستان و ایران، به این دو کشور سفر میکند. این هیئت در طول بیشتر از یک سال موفق میشود تا دفاتر هشت حزب هزاره را در پاکستان و ایران به دفتر واحد تبدیل کند و به اضافۀ آن در بعضی از کشورهای اروپایی؛ چون المان و دانمارک و بریتانیا نیز دفتر نمایندگی خود را بازگشایی نماید.
بابه مزاری بر علاوۀ ادغام دفاتر احزاب هشتگانۀ هزاره در ایران، به امور فرهنگی و تحصیلاتی نیز توجه میکند. در راستای این اقدامها، دانشکدۀ حقوق شهید سید اسماعیل بلخی را تأسیس میکند و تعدادی زیاد از دانشجویان را شامل آن میسازد. همچنین ارگان نشراتی حزب وحدت را نیز به نام «هفتهنامۀ وحدت» بنیاد میگذارد. در کنار آن، مجلۀ میثاق وحدت را نیز اساسگذاری میکند. بدینسان، برای انجام و تداوم کارهای اساسی فرهنگی تأکید میورزد. طرح تدوین و نوشتن کتب درسی دورۀ ابتدایی مکاتب افغانستان را روی دست میگیرد و طرح تدوین قانون اساسی را نیز میآغازد. در همین زمان است که طرح تأسیس دانشگاه بامیان، راهاندازی رادیو، پروژۀ تحقیقی و پژوهشی شناسایی معادن در ولایات هزارهنشین نیز ریخته میشود. برای پیگیری این کارها کمیسیون مستقل و مشخصی نیز تشکیل میشود.
هیئت حزب وحدت با انجام وظیفهای که در بیرون از کشور به عهده داشتند، در تابستان ۱۳۷۰ از طریق زابل ایران به افغانستان برمیگردد. این کاروان در مسیر برگشت در ولایت فراه با کمین و توطئۀ قوایی امنیتی حکومت کودتا روبهرو میشود و مدتهای زیادی از سرنوشت آنها خبری نمیباشد. با وجود اینکه از سرنوشت شهید مزاری خبری نیست، طبق فیصلۀ قبلی اولین کنگره و انتخابات سراسری حزب وحدت اول در یکاولنگ برگزار میشود و بعد از بمباران شدن محل کنگره در مرکز بامیان برگزار میشود. جالب است که کنگرۀ یادشده در نبود استاد مزاری برگزار میشود. اشتراککنندگان در این کنگره، به اتفاق آرا استاد مزاری را به حیث دبیر کل حزب وحدت انتخاب میکنند.۳۰
دوران کوتاه اما فرازمند رهبری بابه مزاری یکی از فصلهای پرفرازونشیب تاریخ ما است که باید به گونۀ جداگانه موردمرور قرار گیرد و از توان این مقال خارج است.
جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به مزاری در این گزارش ارائه شده است.
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره میشود در متن مقاله بررسی شده است.
این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.
برچسب:
نویسنده: مانی صالحی